ای فلک آهسته‌تر این دور ِ چند

یک.
دارم پست ِ جدید می‌نویسم. دارم پست ِ جدید می‌نویسم و دقیقاً در همین ساعت و ثانیه بچه‌ها دارن تو گروه «فارغ‌التحصیلی» تمام ِ هفت سال رو مرور می‌کنن. گروه شده عینهو روز ِ قیامت که همه‌ی اعمال‌ت به‌ت یادآوری می‌شه و می‌بینی‌شون.
دارن تک‌تک ِ کادر ِ راهنمایی رو نام می‌برن.. فلانی که فلان جور بود.. مسئول ِ آزمایشگاه ِ بهمان و ..
من دارم پست می‌نویسم و اون‌جا داره درمورد لباس ِ فارغ‌التحصیلی و رنگ‌ش، درمورد ِ مجله‌ی فارغ‌التحصیلی، درمورد ِ مهمون‌های جشن و طبق ِ معمول «پول نداریم» حرف زده می‌شه. درمورد ِ آخرین اتّفاق ِ تمام ِ این هفت سال. شاید یه روزی هفتاد سال‌م بشه. اون وقت این هفت سال می‌شه یک‌دهم‌ش و از اهمیت می‌افته. الان ولی فقط هجده سال‌م ‍ه و هفت سال خیلی ‍ه.. خیلی!
ناباور ‍م. ناباور از دانش‌جو شدن، ناباور از جشن ِ فارغ‌التحصیلی، ناباور از نبودن، از نداشتن، از جداشدن.. احساس می‌کنم مسخره‌بازی ‍ه. یعنی حالا حرف‌ش هست‌ها ولی اول ِ مهر باز همه می‌ریم مدرسه.. دانشگاه کیلو چند ‍ه بابا؟ اصن به ما نمی‌خوره جلسه بذاریم بریم مدرسه درمورد ِ مسئول بخش‌های مختلف جشن حرف بزنیم که. این کارا کار ِ آدم‌گنده‌ها ‌‍س نه ما. :-<

دو.
تو تولبار ِ مرورگر آدرس این وبلاگ خورده «farzgunews.persianblog.ir». یادم ‍ه اول راهنمایی یکی از دوسال‌بالایی‌هامون اسم وبلاگ‌ش «رادیو فرزانگان» بود. من هم فکر کرده بودم وقتی رادیوش رو داریم، منطقی ‍ه که روزنامه‌ش هم داشته باشیم. :-کودک ولی وبلاگ‌ همین‌طور که می‌بینین از یه جایی به بعد شخصی شد اصلاً و کلی فاصله گرفت از اسم‌ش. گفته بودم هفت سال که بگذره دیگه ازش استفاده نمی‌کنم. منتظر ‌‍م جشن ِ فارغ‌التحصیلی بشه، بیام پست ِ آخر رو بذارم و برم. خیلی عجیب ‍ه.

/ 0 نظر / 33 بازدید